|
سلفی و وهابی بررسي عقاید سلفي ها و وهابي ها در آیینه اسناد
| ||
|
بعد از جسارت بی شرمانه ای که تعدادی از سلفی های سوریه نسبت به قبر مطهر حجر بن عدی انجام دادند تعدادی از خبر گذاری ها عکسی را توضیع کردند مبنی بر اینکه : سلفیون پس از نبش قبر جسد مطهر را به جای نامعلومی برده ودفن کرده اند وضمن این جسارت عکسی را هم منسوب به این بزرگوار کرده اند و این موضوع برای برخی افراد باعث شبهه هایی شد ه بود که بر خودم لازم دونستم مطالبی را در این مورد مستند کنم 1 _ آیا سر مطهر حجر بن عدی پس از شهادت جدا شده یا نه؟؟ 2 - آیا سابقه تازه بودن اجسادی در تاریخ هست یا نه؟؟ در مورد اینکه آیا سرحجر بن عدی از بدن جدا شد یا نه در کتاب الکامل فی التاریخ (نوشته ابن عدی ) میخوانیم که پس از شهادت حجر بن عدی سر مطهرشان را به سوی شام فرستادند. در مورد حمل سر افراد به سوی شام نمونه های دیگری هم در تاریخ هست که معروفترین آنها سر حسین بن علی (رضی الله عنه) واصحابش و سر (عمروبن حمق خزائی) است در مورد سابقه اجسادی که پس از سالها سالم مانده اند هم اینکه : از جمله کسانی که اجسادشان سالها پس از شهادت تر وتازه بود میتوان به (عمر بن جموح ) و (عبد الله بن عمرو، پدر جابر ابن عبد الله انصاری )نام برد امام مالک در کتابشان (موطأ) می نویسند 1350 - حَدَّثَنِي يَحْيَى، عَنْ مَالِكٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أبِي صَعْصَعَةَ، أَنَّهُ بَلَغَهُ، أَنَّ عَمْرَو بْنَ الْجَمُوحِ، وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَمْرٍو الأَنْصَارِيَّيْنِ، ثُمَّ السَّلَمِيَّيْنِ كَانَا قَدْ حَفَرَ السَّيْلُ قَبْرَهُمَا، وَكَانَ قَبْرُهُمَا مِمَّا يَلِي السَّيْلَ، وَكَانَا فِي قَبْرٍ وَاحِدٍ، وَهُمَا مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ يَوْمَ أُحُدٍ، فَحُفِرَ عَنْهُمَا لِيُغَيَّرَا مِنْ مَكَانِهِمَا، فَوُجِدَا لَمْ يَتَغَيَّرَا، كَأَنَّهُمَا مَاتَا بِالأَمْسِ، وَكَانَ أَحَدُهُمَا قَدْ جُرِحَ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى جُرْحِهِ، فَدُفِنَ وَهُوَ كَذَلِكَ، فَأُمِيطَتْ يَدُهُ عَنْ جُرْحِهِ، ثُمَّ أُرْسِلَتْ، فَرَجَعَتْ كَمَا كَانَتْ، وَكَانَ بَيْنَ أُحُدٍ وَبَيْنَ يَوْمَ حُفِرَ عَنْهُمَا سِتٌّ وَأَرْبَعُونَ سَنَةً(803). موطا امام مالک ترجمه: عمروبن جموح وعبد الله بن عمرو انصاری در جنگ احد به شهادت رسیدند ودر یک قبر دفن شدند ، 46 سال بعد از دفن انها،سیل آمد و قبر آنها تخریب شد ، قبر را باز کردند که جنازه ها را به جای دیگری منتقل کنند ، هر دو جنازه را تر وتازه یافتند . گویی همان روز دفن شده بودند . دست یکی از آنها به هنگام دفن روی جراحتش بود وبه همان صورت دفن شده بود ، دستش از روی زخم کنار رفت و خون سرازیر شد . چون دستش را به روی زخم برگرداندند خون قطع شد . ![]() ![]() جسد حضرت حمزه (رضی الله عنه)پس از سالها سالم بوده است امام ابن کثیر در ( البدایه والنهایة) مینویسد :
روى البيهقي من طريق حماد بن زيد عن أيوب عن أبي الزبير عن جابر بن عبد الله قال لما أجرى معاوية العين عند قتلى أحد بعد أربعين سنة استصرخناهم اليهم فأتيناهم فأخرجناهم فأصابت المسحاة قدم حمزة فانبعث دما . وفي رواية ابن اسحاق عن جابر قال فأخرجناهم كأنما دفنوا بالأمس . وذكر الواقدي أن معاوية لما أراد أن يجري العين نادى مناديه من كان له قتيل بأحد فليشهد قال جابر فحفرنا عنهم فوجدت أبي في قبره كأنما هو نائم على هيئته ووجدنا جاره في قبره عمرو بن الجموح ويده على جرحه فازيلت عنه فانبعث جرحه دما ويقال انه فاح من قبورهم مثل ريح المسك رضي الله عنهم أجمعين وذلك بعد ست وأربعين سنة من يوم دفنوا (البداية والنهاية ) ترجمه : بیهقی به سلسله سند خود از جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند که : آنگاه که معاویه پس ازچهل سال از شهادت شهدای احد خواست چشمه آبی را از کنار احد به مدینه برساند از مردم شهر کمک خواست ، در هنگام کار بیل به پای حمزه(رضی الله عنه) خورد و خون از آن جاری شد همچنین ابن اسحاق از جابر نقل می کند که : اجسادآنها (شهدا) مثل این بود که دیروز دفن شده اند از واقدی نیز نقل است میکند که : وقتی معاویه(رض) خواست چشمه آبی را به مدینه برساند منادیی در مدینه ندا داد که ، که هرکس که کشته ای در منطقه احد دارد آنجا حاضر شود ، جابر گفت آنجا را که حفر میکردند پدرم را دیدم در حالی که مثل اینکه خواب است ، انکه در کنار پدرم دفن شده بود (عمر بن جموح )نیز دستش بر روی زخمش بود .دستش را که برداشتند خون تازه جاری شد .بویی از قبرشان بر میخواست مثل بوی مشک (خداوند از همه آنها راضی باشد.این واقعه پس از 46 سال از دفن آنها بود اجساد شهادای احد در قبورشان سالم و قابل تشخیص بوده اند تاریخ نویس مشهور (واقدی )در کتابش (المغازی) که در تاریخ جنگهای پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نوشته است می گوید: (با عرض پوزش به زودی ترجمه میکنم) وكان عبد الله بن عمرو بن حرام رجلاً أحمر أصلع، ليس بالطويل، وكان عمرو بن الجموح طويلاً، فعرفا ودخل السيل عليهما، وكان قبرهما مما يلي السيل فحفر عنهما، وعليهما نمرتان، وعبد الله قد أصابه جرحٌ في وجهه، فيده على وجهه، فأميطت يده عن جرحه فثعب الدم، فردت إلى مكانها فسكن الدم. قال جابر: فرأيت أبي في حفرته فكأنه نائم، وما تغير
من حاله قليلٌ ولا كثير. فقيل له: أفرأيت أكفانه؟ فقال: إنما كفن في نمرة خمر بها وجهه
وعلى رجليه الحرمل، فوجدنا النمرة كما هي والحرمل على رجليه على هيئته، وبين ذلك وبين
وقت دفنه ستة وأربعون سنة. فشاورهم جابر في أن يطيب بمسكٍ، فأبى ذلك أصحاب النبي صلى
الله عليه وسلّم وقالوا: لا تحدثوا فيهم شيئاً. ويقال إن معاوية لما أراد أن يجري كظامة
والكظامة عينٌ أحدثها معاوية نادى مناديه بالمدينة: من كان له قتيلٌ بأحد فليشهد! فخرج
الناس إلى قتلاهم فوجدوهم طرايا يتثنون، فأصابت المسحاة رجلاً منهم فثعب دماً. قال
أبو سعيد الخدري: لا ينكر بعد هذا منكر أبداً. ووجد عبد الله بن عمرو وعمرو بن الجموح في قبرٍ واحد، ووجد خارجة بن زيد بن أبي زهير وسعد بن الربيع في قبرٍ واحد. فأما قبر عبد الله وعمرو بن الجموح فحول، وذلك أن القناة كانت تمر على قبرهما، وأما قبر خارجة وسعد بن الربيع فتركا، وذلك لأن مكانهما كان معتزلاً، وسوى عليهما التراب، ولقد كانوا يحفرون التراب، فكلما حفروا فتراً من تراب فاح عليهم المسك. (الكتاب : المغازي المؤلف : أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد الواقدي (المتوفى : 207هـ) ![]() ![]() ![]()
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 15:50 ] [ عبد الحمید ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||