|
سلفی و وهابی بررسي عقاید سلفي ها و وهابي ها در آیینه اسناد
| ||
|
نگاهی به تاریخچه وهابیت در سال 1320 هـ ق/1902مـ "عبد العزیز بن عبد الرحمن" معروف به "ابن سعود" و ملقب به "شاهین صحرا" در 20 سالگی با اقدامی شبه اسطورهای موفق شد، ریاض پایتخت کنونی عربستان را تصرف کند و سلطنت "عربستان سعودی" را در این کشور پایهریزی کند. مبانی حکومتی که ابن سعود پایهریزی کرد و پیشینه آن به قرن هجدهم میلادی باز میگردد، بر شمشیر و ترویج مذهب "حنبلی وهابی" بود. در این بین شیخ "محمد بن عبد الوهاب"، روحانی متعصب واپسگرا و ضد شیعی نجدی در اواسط قرن 18 موفق شد، اندیشههای "سلفی" و نظرات نو ظهور خود را در منطقه "نجد" ترویج کند و امیر شهر "دِرِعیَّه" را مرید و طرفدار خود سازد. در سال 1157هـ ق/1744 مـ بین شیخ محمد بن عبد الوهاب و امیر "محمد ابن سعود"، امیر دِرعیه پیمانی بسته شد که به موجب آن، امیر سعودی از سوی خود و اعقاب خویش پشتیبانی و اطاعت از شیخ و اعقاب او و سایر علمای وهابی را برعهده گرفت و شیخ نیز قبول کرد که خود و اولاد و پیروانش پیوسته راهنما و مدافع و یاور امیر سعودی باشند و تمام نیرو و نفوذ خود را در حمایت از آن خاندان به کار برند. این همان پیمان است که عبد العزیز و سایر پادشاهان سعودی و نیز مشایخ "آل شیخ" پیوسته آن را محترم شمردهاند و ابن عبد الوهاب و فرزندانش تا امروز حامی جدی سلطنت سعودی و عهدهدار امور دینی و فرهنگی و قانونی و قضایی کشور بودهاند و شاهان سعودی پیوسته فرمانپذیر ایشان بوده و به حکم و فتوای شورای مذهبی وهابی به شاهی میرسند یا از سلطنت ـ چنانکه درباره سعود بن عبد العزیز عمل شد ـ خلع میشوند.
محمد بن عبد الوهاب، بنیانگذار مکتب وهابی شیخ محمد بن عبد الوهاب (1115 ـ 1206هـ ق/1073 ـ 1792مـ) "محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان بن علی نجدی تمیمی" ملقب به "ابن عبد الوهاب"، در تاریکترین ادوار تاریخ نجد در شهر کوچکی به نام "عُیَیْنَه"، در نزدیکی ریاض و در خانواده اهل علم متولد شد. ابن عبد الوهاب بنیانگذار یک فرقه مذهبی حنبلی است که مخالفانش، پیروان او را "مُدَیِّنه"، یعنی "دین سازان" یا "وهابی" خواندند، ولی خود شیخ نام هم مسلکان و اتباع خود را اهل توحید و موحدین گذاشت. پدر ابن عبد الوهاب، یعنی شیخ عبد الوهاب عالمی نیکنام بود و در عیینه در امور شرعی و قضایی دست داشت و آنها را تدریس هم میکرد. او شخصاً تعلیم و تربیت "محمد" را زیر نظر گرفت و محمد که هوش و استعداد بسیار داشت، هنوز 10 ساله نشده بود که تمام قرآن و بسیاری از احادیث "صحاح سته" را از بر کرد و وقتی 20 ساله شد، تمام علوم شرعی و ادبی رایج در نجد را فراگرفت. در آن زمان بود که توجه ابن عبد الوهاب به محیط وحشی و عقاید جاهلی و بدوی اعراب عُینیه و سایر بلاد نجد جلب و این اعتقاد در او شکل گرفت که برداشت اعراب حجاز از اسلام حتی از بتپرستی و خرافهگرایی نیز بدتر است. پس تصمیم به مبارزه مسلحانه و بیامان با بعضی رسوم و کارهای رایج در بلاد اسلامی گرفت. ابن عبد الوهاب ساختن بقعه و گبند بر مزارها و پا گرفتن و گچکاری و سنگ انداختن بر قبور و ایستادن و زیارت خواندن در مقابر و سفرهای زیارتی، غیر از سفر مکه و مدینه و بیت المقدس و استعمال دخانیات و سینهزنی و قمهزنی و زنجیرزنی و بطور کلی هر رسم و عادتی که به تشخیص وی در عهد رسول الله و سلف صالح نبوده، بدعت و حرام و مرتکب آن را واجب القتل دانست و فتوا داد که برای محو این عادات و رسوم باید شمشیر به دست گرفت و جهاد کرد. به همین روی او از دشمنان سرسخت شیعیان به حساب میآمد. رؤسای قبایل و شیوخ و علمای نجد، از جمله برادر شیخ محمد که "شیخ سلیمان" نام داشت، با او به مخالفت پرداختند و عرصه را چنان بر او تنگ کردند که ابن عبد الوهاب مجبور شد، در سال 1139هـ ق/1726 مـ زادگاه خود را ترک کند و به "حُرَیْمِلاء" برود. ولی در حریملاء هم کسی گوش به حرف او نداد و ناگزیر شد به حجاز سفر کند. ابن عبد الوهاب در مکّه حج را به سنت حنابلیهای سلفی ادا کرد و در مدینه چندی در حوزه درس "عبد الله بن ابراهیم بن سیف نجدی" و "محمد حیات سِنْدی" حضور یافت. بعد از راه شام به نجد بازگشت و سپس به بصره رفت. مردمان بصره که سخنان شیخ را مخالف معتقدات خود دیدند، بر او شوریدند و ابن عبد الوهاب را مجبور کردند، پای برهنه و شکم گرسنه راه صحرا در پیش گیرد. اگر مردی به نام "ابو حُمَیْدان" به داد ابن عبد الوهاب نرسیده و او را بر خر خود سوار نکرده بود، بیتردید ابن عبد الوهاب در بیابان تلف میشد. ابن عبد الوهاب بعد به ایران آمد و چندی در اصفهان به تحصیل ادامه داد. سپس به کربلا و نجف رفت، اگرچه در ایران و عراق زمینه مساعدی برای قبول دعوت وهابی نیافت، اما دیدن پارهای رسوم مذهبی او را در پیکاری استوارتر ساخت که در پیش داشت. مورخان نجدی چیزی از سفر ابن عبدالوهاب به ایران ننوشتهاند و میگویند که وی از بصره به زبیر و احسا و از آنجا به حریملاء بازگشت. به هر روی پس از بازگشت ابن عبدالوهاب به حریملاء علمای اسلام در این منطقه درصدد قتل وی برآمدند و محمد ناچار گریخته و به عُیَیْنَه پناه برد. در عیینه شانس به او روی آورد و "عثمان بن حَمَد بن مَعْمَر"، امیر آن شهر او را در خانه خود پذیرفته خواهرش را به همسری وی آورد و او پس از سالها رنج و مجاهده در 38 سالگی صاحب همسر و عیال شد. از قضای روزگار همسر ابن عبدالوهاب نیز زنی باهوش و کارآمد بود و به شوهرش کمک بسیار کرد. ابن عبدالوهاب در عیینه مذهب خود را آشکار کرد و جمعی به دعوت او درآمدند. او اعلام کرد، هرکس از مذهب حنبلی سلفی پیروی نکند، از اسلام خارج و واجب القتل است. نخستین اقدام ابن عبدالوهاب آن بود که به کمک پیروانش درختهای مقدسی را که زنان بر آنها دخیل میبستند، از ریشه برکند و سوزاند. بعد بقعه "زید بن الخطاب"، برادر "عمر بن الخطاب" را که در جنگ با "مسلمیه کذاب" شهید شده و زیارتگاه بود، را ویران کرد. ابن عبدالوهاب در عیینه حوزه درس فقه دایر کرد و خود در آن به تدریس پرداخت. علمای عیینه و سایر بلاد نجد که دعوت شیخ را در حال پیشرفت میدیدند، نامههایی به سلیمان بن محمد، امیر احساء نوشته و خطر روزافزون وهابیان را گوشزد کرده و خواستار رسیدگی به این قضیه شدند. سلیمان نامهای به امیر عیینه که از امیر احساء کمک مالی میگرفت، نوشته دستور تبعید شیخ و قتل او در صورت مقاومت را صادر کرد. محمد بن عبدالوهاب وقتی از این دستور خبر یافت و دانست که دیگر کاری از دست برادر همسرش ساخته نیست، ناچار به درعیه گریخت و مقدر بود که آن شهر موطن و مدفن او باشد و در آنجا سنگ بنای دولت سعودی را بنا کند (1157هـ ق/1744مـ).
محمد بن عبد الوهاب (نفر دوم دست چپ ایستاده) در کنار محمد ابن سعود (نشسته) بنیانگذار عربستان امیر درعیه محمد بن سعود یا بنیانگذار سلطنت سعودی وجود ابن عبدالوهاب را وسیله مناسبی برای دستاندازی به شهرهای همسایه و امتداد قدرت خود در نجد یافت. او به دیدار ابن عبدالوهاب رفت و به تشویق همسرش "موضی" پیمانی با او منعقد کرد که خود و جانشینانش پیوسته حامی و مبلغ مذهب وهابی باشند. ابن عبدالوهاب نیز از سوی خود و اعقابش قول داد که هرگز دست از یاری و پشتیبانی سعودیان برندارند. ابن عبدالوهاب بعد از امضای این پیمان تا نزدیک نیم قرن که زنده بود در درعیه ماند و در آنجا پایهها و اصول خروج هولانگیز وهابی را مشخص کرد. ابن عبدالوهاب در چارچوب آیین ابداعی خود پایههای سلطنت سعودی را محکم ساخت و به تأیید محمد بن سعود و بعد از او پسرش "عبد العزیز" و سپس "سعود بن عبد العزیز" همت گماشت و آنان را به جنگ و کشتار مخالفان برانگیخت و موجب پرشدن خزانه سعودی و وسعت قلمرو سعودیان در نجد و حجاز و عراق و خلیج فارس و سایر بلاد عرب شد. ابن عبدالوهاب در بیشتر جنگهای وهابیان سلاح در دست شرکت میکرد، او هنوز زنده بود که هیبت وهابیان سراسر عربستان و خاورمیانه را فراگرفت و پیروان بیترحم خود را که مانند خوارج یا قرامطه یا پیروان صاحب الزنج کوچکترین نشانی از مهر و شفقت نداشتند، "الاخوان" یا "اخوان من اطاع الله" نامید و موفق شد، از راهزنان نجدی دستهجاتی با انضباط و جنگاورانی وحشت آفرین بسازد که توانستند مسیر تاریخ را در عربستان تغییر دهند. ابن عبدالوهاب روز آخر ذی قعده سال 1206هـ ق/1792 مـ بعد از عمری دراز، بیش از نود و یک سال در درعیه فوت کرد و همانجا به خاک سپرده شد، بدون اینکه بر قبرش بقعهای بسازند یا امروز مکان دفن او معلوم باشد. اولاد ابن عبدالوهاب، معروف به "آل الشیخ" پیوسته مورد احترام شاهان سعودی بوده و سمت مفتی بزرگ و وزیر فرهنگ و آموزش و رئیس دانشگاه و قاضی محاکم دادرسی را برعهده دارند. لینکهای مرتبط : از انگلستان حمایت واز آل سعود همکاری !! روابط آل سعود وانگلستان بر پایه وثائق واسناد کمکهای مالی و تسلیحاتی انگلیس به وهابیان ملک عبد العزیز آل سعود (موسس پادشاهی آل سعود) تشابه توحید وهابیت با توحید یهود برچسبها: تاریخچه وهابیت, آل سعود [ پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 13:30 ] [ عبد الحمید ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||